ابن الكلبي
20
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
و در جاى ديگر در همين كتاب هشام مىنويسد : قبيلهء « طى » بتى داشتند « فلس » نام ، و آن دماغهاى بود سرخ فام مايل به سياهى در ميان كوهى به نام « أجا » از كوهسار « طى » كه گويى تمثال آدمي است ، و آن را مىپرستيدند ، و به او پيشكش ( هديه ) مىدادند و گوسفند برابرش قربان مىكردند و هيچ بيمناكى نزديك او نيامدى مگر آنكه در أمان بودى . پرده دار « فلس » پسران « بولان » بودند ، و « بولان » خود نخستين كس بود كه او را پرستش كرد ، و آخرين كس از پردهداران وى مردى بود از ايشان كه او را « صيفي » مىخواندند . . . و « مالك » نخستين كس بود كه پردهء حرمت « فلس » بدريد ، ولى همچنان بت « فلس » پرستش مىشد تا آنكه دعوت پيامبر إسلام آشكار گرديد . پس على بن ابى طالب را پيامبر بفرستاد تا او را نابود ساخت . و دو قبضه شمشيرى را كه حارث پسر « ابى شمر غسانى » - پادشاه غسان - آن دو را به گردن « فلس » آويخته بود ، و يكى را « مخذم » ، و ديگر را « رسوب » مىگفتند بر گرفت ( و همين دو شمشير است كه « علقمه » پسر « عبده » در شعر خود از آن ياد كرده است ) . و على بن ابى طالب با آن دو شمشير به نزد پيامبر ( ص ) بازگشت ، و آن حضرت يكى را به گردن آويخت ، و سپس به على بن ابى طالب بخشود ، و همان است شمشيرى كه على آن را بر ميان مىبست . [ 22 ] آنچه هشام درين كتاب راجع به ذو الفقار على بن ابى طالب نوشته ، قديميترين مأخذى است كه به دست ما رسيده است . و بت « عزى » در واديى از « نخلهء شاميه » بود كه « حراض » ناميده مىشد . و « عزى » نزد قريش ، بزرگترين بتها بود ، به زيارتش مىرفتند ، و پيشكش برايش مىبردند ، و پيش او قربان مىكردند .
--> [ 22 ] رجوع شود به صفحات 15 - 16 و 59 - 62 متن عربي اين كتاب .